خرید بک لینک
تمام تو .....•●♥ مـــــــــال من است .......•●♥ و من خودخواهم ....•●♥ در مالـــــــکیت تو ....•●♥ من لجبازم ....•●♥ در دوست داشـــــــــتنت .....•●♥ من مغـــــــرورم به احساست .........•●♥ چون تـــــــــــــ•●♥ـــــــــو ... تنها تعلق معلــق در خــــــ•●♥ـــاطر منی و این تمام داشتن من است .......•●♥

برچسب: نویسنده: شیوا حیدری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 4:43

مرسی از تموم کامنت های زیباتون همشو تایید کردم جز یه عده ی بی فرهنگ و بی ناموس که فوحش دادن خیلیا میان وبم و همشونو دوست دارم واقعا داریم زجر میکشیم شاید باورتون نشه مطمئنم اگر غزال بود ثانیه ای زندگی نمیکردم و خلاص میکردم خودمو اونم مطمئنم مثم نه ما تا اخرش با همیم ان شالله خدا کمک میکنه شاید همه مخالف باشن ولی لازم باشه بزور ازدواج میکنیم لازم باشه هر کاری میکنم خدایا کمکمون کن واقعا داریم داغون میشیم من و غزاله بدون هم هیچیم خیلی دوستت دارم زندگی مهران خوشبخت میشیم با هم ان شالله

برچسب: نویسنده: شیوا حیدری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 4:43

وای دلم تنگ شده حالم خیلی بده خیلی در حد مرگ بده حالم نمیتونم حتی نفس بکشم کاش میشد زندگی بهتر اینا با ما تا کنه خیلی دیوونگیا زد به سرم کاش میشد خلاص شم کاش میشد از اول نبودم کاش دارم میمیرم دیگه تو این مثلث غریب ستاره هارو خط زدم دارم به اخر میرسم از اونور شب اومدم یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم بزار که کوله بارمو رو شونه ی شب بزارم باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم من از تبار غربتم از ارزوهای محال قصه ی ما تموم شده با یه علامت سوال بزار که کوله بازمو رو شونه ی شب بزارم باید که از اینجا برم فرصت موندن ندارم اهنگ علامت سوال که عشقم خیلی دوست داره عشقم کاش میشد بتونم این وضعیت رو درست کنم اما هر چی فکر میکنم این وضعیت شاید بدتر بشه دیگه زدم به اخر خط فقط چشم انتظار زنگتم کاش میشد بهم زنگ بزنی کاش میشد صداتو بشنوم کاش میشد حرف بزنیم کاش میشد اه دارم میترکم دارم میمیرم بدون تو کاش میشد صداتو بشنوم کاشکی تورو سرنوشت ازم نگیره میترسه دلم بعد

برچسب: نویسنده: شیوا حیدری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 4:43

چ حال گنگی

چه استرس شیرینی

چه دلشوره ی به دل نشینی

فقط میتونم بگم دارم ثانیه شماری میکنم

اینروزا میگذره

روزای خیلی بدیه اما لا به لای این روزا یه چیز خوشحالمون میکنه

داداشم افتاده تهران خدمتش امیدوارم که موفق باشه و سلامت

روزای خیلی بدیه

امیدوارم خدا خودش کمکمون کنه

به زودی . . .

برچسب: نویسنده: شیوا حیدری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 4:43

به زودی راهی میشم

راهیو میرم ک نمیدونم اخرین بار هست یا نه

نمیدونم میرم فقط

میرم که دوباره عشقمو تو بغلم بگیرم

میرم تا با تموم مردونگی تو آغوشش گریه کنم

خدایا خودت کمکم کن بسلامت برم و برگردم . . .

برچسب: نویسنده: شیوا حیدری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 4:43

چه روز هایی گذشت این هفته باز هم یکشنبه ۱ اسفند تاریخی شد برامون نمیدونم چرا ولی خیلی روز فوق العاده ای بود همش زل زدمچشات فقط همین کاراز دستم بر میومد که زل بزنمتو چشمای تنها زندگیم خیلی دوستت دارم وجودم دلم خیلی تنگ شده کاش میشد صداتو بشنوم کاش میشد دلم خیلی شکسته ناراحتم ی چیزی رو دلمسنگینی میکنه نمیدونم چرا حرفات جوری بود ک انگار همشبرات عذاب بودم من خیلی دوستت داشتمو دارم تا لحظه ای ک زندم عاشقتم ولی تو فکر میکنی من وقتی تو مشکل میفتادی میگفتم بخدا مناز اول دوستت داشتم بخواطر شرایطاونروزا شاید رفتارمون جور دیگهبود عیبی نداره اگر عکر کنی دلتو خیلی شکستمو عذابتدادم تا لحظه ای که باشی هستمامیدوارم بتونم خوشبختت کنم اگر نه بهتره بمیرم وقتی فهمیدمواقعا حرف دلتاینه ک بهم بگی همه ی اون کارا حقم بود و . . . بیخیال فدای تار موت هر نفسم ب عشق توئه حتی اگهازمتنفر داشته باشی وجودمی الاندو روز گذشته ولی حالم انقدر بده که نمیدونم چمه انگاردیگه ته دنیامم . . .

برچسب: نویسنده: شیوا حیدری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 4:43

صفحه بندی